![]() |
![]() |
|
|
حتی اگر زلیخا باشم، این بار پیراهن یوسُفم را از پشت سر نمیدرم... اگر زلیخاوار عاشق باشم، نمیخواهم، نمیگذارم یوسُفم به جرم پاکدامنیاش، بخاطر عشق من، اسیر زندان باشد. حتی اگر زلیخاوار روزها و ماهها و سالها بیقرار باشم، نمیخواهم یوسُفم در جمع زلیخاهای کف بریده بیقرار شود... اگر زلیخا باشم، من این بار نقش یوسُف را اجرا میکنم... به پاکدامنی، به صبر..... تا یوسُفم یوسُفم یوسُفم قرار بگیرد.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام دی 1390ساعت 14:5 توسط من و خدا |
|
|
در خیابان كه قدم می زنم و با تو می خندم، گمان می كنم تو با منی! پس برایت شاخه گلی میخرم و وقتی به طرفت می آورم، تو را نمی یابم. با تمام جان فریاد می كشم كه : كجا رفتی آرزویم؟ و تو آرام، طوری كه صدای نفسهایت در جانم بپیچد و كسی جز من صدایت را نشنود، می گویی: "در مردمك چشمهایت. در قلب و جانت"
|
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم دی 1390ساعت 17:59 توسط من و خدا |
|
|
السلام علی ربیع الانام سلام بر بهار عالم هرجا می شنوم که درخت خشکیدهای سبز شده، یا در فصلی سرد، گیاهی شکوفه داده، یا در گذار رودی خشک از پس سالیان آب جریان یافته، به دل هشدار میدهم که: آی! مولای تو آنجا بوده، از آنجا گذشته. تکیهای زده. نمازی خوانده. وضویی تازه کرده و نظری به عنایت انداخته دلم می خواندت. می خواهدت السلام علیک یا عینالحیوه پس کی نوبت من می شود؟ کی از من می گذری که نظرکرده تو شوم؟ ذرهای می شوم در هوایت. باید آخر چگونه بود که بر دلت نشست؟
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم اسفند 1389ساعت 15:0 توسط من و خدا |
|
|
عشق، اول ناتوانان را به منزل می برد خار و خس را زودتر دریا به ساحل می برد
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم مهر 1389ساعت 16:50 توسط من و خدا |
|
|
عاشق و رند و نظربازم و می گویم فاش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهاردهم مهر 1389ساعت 16:26 توسط من و خدا |
|
|
خدا که عاشق می شود ابراهیم در آتش می رود. آتش گلستان می شود خدا که عاشق می شود، هاجر به نفس نفس افتاده و اسماعیل خیس زمزم شده
خدا که عاشق می شود، موسی دم فرو می بندد و طور مدهوش تکلم می شود.
خدا که عاشق می شود، مریم مادر شده خدا که عاشق می شود، بیخودی و بیهوشی جای طواف عشق را می گیرد. خدا که عاشق می شود، علی(ع) می آفریند.
نازنین! روزهایی که عاشق می شوی، روزهای سنگینی است. روزهای عاشقی تو خیس اشکم. روزهایی که سرت را خم می کنی و روی خیالم را می بوسی این روزها و شبها، روزهای عاشقی تو، به طرز هولناک و زیبایی زلزله می آید. طوفان می شود و قانون سرد و خشک زمینی بودنم را به هم می ریزد روزهای عاشقی تو دلم می خواهد بچرخم بچرخم و عقلم را پرتاب کنم آنسوی آسمان کعبه بچرخم و غزل شوم در گوشهای تو بچرخم و اشک شوم روی گونه های تو بچرخم و آب شوم کف دستهای تو
روزهای عاشقی تو... لال تر از همه روزهایی ام که طعم بوسه های عاشقانه تو را می دهد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 18:41 توسط من و خدا |
|
|
دلم برای کسی تنگ است |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 18:5 توسط من و خدا |
|
|
لباس سپیدم را تن میکنم و به سمت قبله چشمانت میآیم. محرم میشوم و راهی بیتالحرام عشقت.
سلام (عاشقانهام را عاشقانه بخوان) شراب طهور چشمهایم شده تو و عشق بی نظیرت. شرب مدام. یار مرا، غار مرا، عشق جگرخوار مرا بهانههای هرلحظهام برای ماندن در کنار توست این روزها. درپی توام عزیز ناممکن این همه خوبی بیدریغ از تبار سپیده و نورهای سبز شده. چه میگویم؟ گرمای حضورت را حس میکنم. من مست و تو دیوانه ببند پنجرهها را. این باد سمج سرک میکشد که رازمان را بداند. در تب تو نوشتن تمام تنم را میلرزاند.
میبینی؟ دارم سر به سر آسمان میخوانمت و باز سرریز میشوم که مینویسمت دلتنگی طواف دارم عزیز حاجی دیوانهام من نشمارم طواف
بگذار بچرخیم دورت. من و ستارهها و فرشتهها و پروانهها و آفتابگردانها و دریاها و آسمانها بگذار بچرخیم که چشمهای تو کانون دنیاست، امالقرای مملکت عشق. گرد رخسار تو روحالقدس آید به طواف
اینجا هبوط ماست؟ پس چه هبوط عاشقانهای داریم ما تبعیدیها پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت. باز هم نگاه کن. امروز چشم در چشمم شدی دل آسمان غبطه خورده به حالم. آمدی و این سینه تا چهل سال نماز تحیت دارد. نام تو شاه کلید درهای عشق است
عزیز جامع الشرایط دلبری دایرهالمعارف حی و حاضر سفرهای عاشقانهام کرشمه بیمانند عالم ارشاد کن. حضرت استفتائات تبصرهناپذیر دل نیازآلودم! فتوای خرابی دلم را به گوشه نگاهی صادر کن. تو حاجت منی و من حاجی تو. این سعی به عشق توست وقتی تو را میخوانم و به رویم لبخند میزنی غوغایی. گر ببینند همه، وای من و وای همه
لیالی تالی هم مصحف تو میشوم و به هر گوشه نور نازل میکنم. لا یمسه الا المطهرون. (شان نزول این عاشقانهها همان چشم در چشم شدنیست که...)
تو حسن تعلیل تلاشی به تمامی نرسیدنها. تمام راه را هروله میکنم. تازگیها نمیدانم چرا صدایت که میزنم گریهام میگیرد. آب زمزم برای درمان خوبست.آتش دل کی به آب دیده بنشانم چو شمع؟ عزیز نازنین دوستت دارم محبوب محتشم قلب بیتابم
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 22:23 توسط من و خدا |
|
|
من منتظرم تو را که تشریف غمت داغی ست برازنده دلهای بزرگ
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هفتم مرداد 1387ساعت 13:59 توسط من و خدا |
|
|
می گفت: باید درد بکشی تا نزدیک شوی معنی حرفش را نمی فهمیدم می گفتم: من می خواهمت. حتی به بهای رفتن در اتش و گداختن.
می گفت: هرانچه می اید باید صبورانه تماشا کنی می گفتم: باشد.قبول. هرچه باشد بهایت من حاضرم.
گذشت. و من رهایش نکردم. دید که من مصرم و عاشقم کرد بعد از من دورش کرد
در اتش که بودم بارها با خودم گفتم: "او را یا او را!" "او یا او"...
با تردید نگاهش می کردم اما انقدر زیبا بود که هرچه جز "او" را فراموش می کردم.
وقتی از دوری "او" بیتاب می شدم و به "او" پناه می بردم چنان در اغوشم می گرفت که به جای "او" عاشق اغوش او شدم انجا بود که دانستم چرا تا اتش زیر پایم نبود به سمتش خیز بر نمی داشتم.
حالا مدتهاست که درد فرو می برم و فقط تماشا می کنم.. که دریافته ام صبر میوه ایست تلخ که نتیجه ای شیرین دارد.....
گذشت... و امروز "او" برایم قصه ای تازه نوشته شاید چون ماجرایم خیلی تکراری شده. اینکه غصه ها دیگر صبر تلخ نباشد! که اتش را گلستان ببینم... هرچند حتی فکرش هم ترسناکست
اما ایمان دارم انکه من را تا امروز زنده و امیدوار به ادامه نگه داشته خودش بر ادامه قادر است که من با پاهای او راه می روم با دست او می نویسم با امید او صبح می کنم و اگر انچه هست به دست او شده.. خودش هم بر ادامه قادرست چنانکه پیش از این هم از ان اوست.
گذشت. و او همیشه مهربان بود.
------------------------------------------------------------------- * دعا کنید کارم درست شود. دعای نسیه هم نمی خواهم! نقد نقد دعایم کنید. همین حالا. لطفا. اللهم صل علی محمد و ال محمد. خدایا کار این بنده ات را درست بفرما! اللهم صل علی محمد و ال محمد و عجل فرجهم. لااقل با چشم که دعا رو خوندی! یا علی |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 21:48 توسط من و خدا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
عشق تو مرا: الست منکم ببعید
هجر تو مرا: انّ عذابی لشدید بر کنج لبت نوشته: یحیی و یمیت مَن مات مِن العشق فقد مات شهید |
| نوشته های پیشین |
|
دی 1390 اسفند 1389 مهر 1389 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|